تبليغاتX
مرد انديشه ها
نوشته های معلم شهید دکتر علی شریعتی

مرگ هر لحظه در کمین است،توطئه ها در میانم گرفته اند.من با مرگ زندگی کرده ام،با توطئه خو کرده ام اما اکنون و اینچنین نمی خواهم بمیرم.هنوز خیلی کار دارم،چشمهایی که از زندگی عزیزترند انتظار مرا میکشند.

درباره ی امام چهارم شیعه – فرزند حسین و وارث شهادت – گفته بودم "مردی که از نعمت خوب مردن نیز و زندگی محروم بود".این درد کوچکی نیست.این هم درد بزرگی است که مردی مشتاقِ مرگِ خوب،مردن در راه آرمان و ایمان،لجن مالش کنند و آرمان و ایمان و دهانش را ببندند تا فریادی بر نیارد.چه خفقان طاقت فرسایی است.

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود،خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم،همانجایی که بیست و دو سال پیش آذریان در آتش بیداد سوخت.او را در پیش پای نیکلسون قربانی کردند!

این " سه یار دبستانی " که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند،هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند،نخواستند-همچون دیگران- کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند از آن سال، چندین دورو آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را میاید بیاموزند و هر که را میرود سفارش کنند.آنها هرگز نمی روند همیشه خواهند ماند.آنها "شهیدند".این "سه قطره خون" که بر چهره ی دانشگاه ها همچنان تازه و گرم است.

کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که میوزد نفسرند.اما نه باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.

آنچه نگرانم کرده است،ناتمام مردن نیست.مردن اگر خوب انجام شود دیگران آنرا تمام خواهند کرد وشاید بهتر اما ترسم از فضله شدن است.با دست دشمن سر به نیست کردن و به گردن دوست انداختن.دیروز قیل و قال کافی ها برای این بود،نشد،اکنون بیشرمیِ کیهان ها شاید برای همین است...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 10:52  توسط محمد  |