تبليغاتX
مرد انديشه ها
نوشته های معلم شهید دکتر علی شریعتی

 

 

وَالتَکَُن مِِنکُم اُمََۃٌ یَدعُونَ اِلی الخَیرِ"

 

 

نقش روحانیت شیعه در طول تاریخ

 

یکی از مسائلی که دکتر شریعتی به آن اهمیت زیادی داده است نقش روحانيت در طول تاریخ است. شریعتی معتقد است روحانیت در زمان قبل از شکل گیری صفوی در بیشتر اوقات نقش بسیار مفیدی در رهبری جامعه داشته است و سدی در جلوی پادشاهان بوده است .در مواردی هم در این زمان روحانیت نقشی ارتجاعی به خود می گیرد: " قيصر" و " کسری" عمامه " پيغمبر" بر سر گذاشتند و خليفه شدند ؛ کشيش ها ، احبار ، راهبان ، حکما و موبدان ، "ائمه" و "فقها"ی اسلام شدند و دستشان در دست همين "خليفه" ! و کارشان توجيه قدرت زر و زور . از همان اول هم همين روحانيت اسلام بود که فتوی می داد : ابوذر قصد آشوب دارد و آيه را بد معنی می کند ؛ حجر از دين خارج شده است ؛ حسين بن علی بر خلافت الهی خروج کرده است ؛ و شيخ خليفه در مسجد سبزوار حرف دنيا می زند ، به اصحاب اهانت می کند ، او را سلطان سعيد بايد بکشد ؛ سهروردی کافر است ، شمع آجينش کنيد. شهيد اول ، شهيد ثانی ، شهيد ثالث ، همه اينها که تن به حکومت اولوالامر نمی دهند ، رافضی اند ، مشرک اند ، عاصی بر حکم خدا و رسول اند ، قتل عام کنيد ... " ولی این نقش در دوران صفوی کاملا عوض می شود و به عبارتی نقشی فقط در جهت دوم می یابد، به طوری که روحانیتی که در بیشتراوقات از دستگاه خلافت و دستگاه پادشاهان بیزار بوده است - تا آنجا که از این دستگاه به " ظلمه " یاد می کند - در این دوره با ورود به دربار، برای توجیه فساد دربار، با آن همگام و همراه می شود. این همراهی آن قدر ادامه پیدا می کند تا در دوران قاجار به بعد که روحانیت از دربار خارج می شود ولی دیگر نه مانند روحانیت قبل از صفوی نقشی بیشتر انقلابی در رهبری مردم دارد و نه مانند دوران صفوی نقشی جهت توجیه اعمال دربار. بلکه در این دوران روحانیت بیشتر نقش سکوت را به خود می گیرد.

 سخنرانی هایی که دکتر در این مورد کرده اند باعث شد تا بسیاری از شخصیت های بزرگ روحانیت از جمله آیت الله مطهری و آیت الله طباطبائی و...در برابر ایشان موضع گیری کنند ، تا آنجا که آیت الله طباطبائی در مورد ایشان گفتند " ما دشمنی ذاتی با شریعتی نداریم ، ولی شریعتی چیزهایی را منکر شده است که ریشه ای هستند " .

و یا آیت الله مطهری در نامه ای که به امام پس از شهادت دکتر می نویسند نارضایتی خود را از ایشان با به کار بردن جملاتی بیان می کند : " اخيرا می بينيم گروهی که عقيده و علاقه درستی به اسلام ندارند و گرايشهای انحرافی دارند با دسته بنديهای وسيعی در صدد اين هستند که از او بتی بسازند که هيچ مقام روحانی جرأت اظهار نظر در گفته های او را نداشته باشد . ... عجبا ! می خواهند با انديشه هايی که چکيده افکار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلغان مسيحی در مصر و افکار گورويچ يهودی ماترياليست و انديشه های ژان پل سارتر اگزيستانسياليست ضد خدا و عقايد دورکهايم جامعه شناس ضد مذهب است ، اسلام نوين بسازند ... کوچکترين گناه اين مرد بد نام کردن روحانيت است . او همکاری روحانيت با دستگاههای ظلم و زور عليه توده مردم را به صورت يک اصل کلی اجتماعی درآورد ، مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبير ديگر تيغ و طلا و تسبيح هميشه در کنار هم بوده و يک مقصد داشته اند . ... نتيجه اش اين شده که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنيتی نگاه می کند و خدا می داند که اگر خداوند از باب " و يمکرون و يمکرالله والله خيرالماکرين " در کمين او نبود او در مأموريت خارجش چه بر سر روحانيت و اسلام می آورد . "... وی در اين نامه نه تنها به ديدگاه ها و نظريات شريعتی حمله کرد و شهادت شریعتی را نوعی هلاکت توسط خدا دانست، بلکه از امام تقاضای جلوگيری از انتشار و پخش آثار او را نيز نمود : " يادآوری فرماييد که قبل از انجام اصلاحات به وسيله آقای حکيمی يا گروهی که خودتان تعيين می فرماييد از نشر آثارش جلوگيری شود... "

 در مواردی هم شاهد دفاع شخصیت های سیاسی – مذهبی بزرگی چون آیت الله خامنه ای از ایشان هستیم : " شريعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خيال می کنند ، نه فقط ضد روحانی نبود ، بلکه عميقا مؤمن و معتقد به رسالت روحانيت بود " (علی خامنه ای ، مندرج در روزنامه کيهان ، ۲۹ خرداد ۱۳۶۷)

در این قسمت لازم می دانم بخشی از سخنرانی معلم شهید را در این مورد با عنوان " بررسی تاریخ " برایتان بیاورم. یقین دارم که با مطالعه ی این بخش ان شاء الله همه ی دوستان با حقیقت امر آشنا خواهند شد.

 

و اما بعد از شهریور بیست و سقوط استبداد و پایان دوره ی اختناق و شروع آزادی اندیشه ، هرج و مرج سیاسی ، درگیری های ایدئولوﮋیک و از سویی باز یافتن آزادی عقیده به وسیله روحانیت و در عین حال در درگیری با حریف فکری تازه نفس و نیرومندی به نام مارکسیسم ، روحانیت که تحت تاثیر نظام صفوی ، ( نظامی که در عین تجلیل ظاهری روحانیت ، دین را و به تبع آن روحانیت را به خود وابسته کرده بود و در برابر خود به تمکین واداشته بود – و این نخستین سازشی است که تشیع و روحانیت شیعی با دستگاه قدرت می کند - ) و نیز تحت تاثیر جمود و انحطاطی که در درون قاجاریه به نهایت رسیده بود مشروطه را منحرف کردند و او متوجه نشد ، خواب بود ، میرزا کوچک خان ها ، خیابانی ها از میانشان برخاستند و پرچم آزادی و توطئه شکنی را در برابر استبداد داخلی و استبداد خارجی برافراشتند و آنها همچنان در دثار خود خزیده بودند و آنها را تنها گذاشته بودند تا نابود شدند. قراردادهای تقسیم ایران در 1907 و وابستگی ایران یک پارچه به استعمار انگلیس در 1919 گذشت و مدرس ها از میان آنان فریاد برآوردند و آنان تکان نخوردند و به خوابشان ادامه دادند.

 

ناگهان بریگاد قزاق قزوین به تهران ریخت و یکبار ، چهره ی ناشناخته ای به نام رضاخان با نسخه بدل آتاتورک در دست ، بر جامعه مسلط شد و نظامی بر اساس قومیت و آن هم قومیتی که با ارزش های استعماری و وابستگی به فرهنگ ، قدرت و اقتصاد سیاست و حتی سلاح غرب و زندگی غرب و ارزش های اخلاقی غرب وابسته است پی ریخت و آنان مماشات کردند و جز در غائله رفع حجاب ، آن هم تنها شخص آیت الله قمی ، فریاد برآوردند اما بی دنباله ، به خیال اینکه در این مماشات بیضه اسلام حفظ خواهد شد و آنها به زندگی محصور در مدرسه و حجره هاشان می توانند ادامه دهند و در لحظاتی که با یک فتوی می توانستند مسیر تاریخ را ، همچنان که در واقعه تنباکو نشان دادند ، عوض کنند ، خاموشی را برگذیدند و بیست سال خفقان را تحمل کردند و از دست دادن همه آزادی ها و حقوق انسانی و مذهبی را و حتی حق گریستن را ، حتی داشتن عمامه و ریش و حتی پوشش نوامیسشان را.

شهریور بیست آمد ، دیکتاتوری رفت و آزادی ها رایگان نثار ما شد . اما روحانیت چنان در شور و شوق بازگشتن به چادر و عبا و عمامه وریش و حوزه و سینه وشله و هیئت های مذهبی و برگزاری رسمی و علنی عزاداری غرق بود که نه خطر را احساس کرد و نه مسئولیت را . انگار نیم قرن توطئه ، انحراف و بیست سال استبداد و ریشه کن کردن همه نهادهای اجتماعی و معنوی و سنتی و اخلاقی این جامعه برایشان کمترین تجربه ای به بار نیاورد.

نتیجه چه شد؟

توده های مردم باز در پوست جمود و تعصب تاریکی و اختناق خویش خزید و روحانیت باز به قالب های سنتی خویش فرو رفت و نسل جوان تحصیل کرده و روشنفکران زمینه بی رقیبی برای غلبه مارکسیسم شد. مارکسیسم اکنون با خروارها کتاب و نوشته ، با تشکیلات حزب بسیار پیشرفته ای به نام حزب توده و پشتیبانی ارتش سرخی که شمال را اشغال کرده است ، و افراد آگاه نسل جوان و تحصیل کرده ما را فتح کرد. به گونه ای که جامعه کاملا دو قطبی شد . توده عوام و مذهبی ، نسل جوان و تحصیل کرده توده ای . بازار : کانون مذهب ، دانشگاه : کانون کمونیسم.

هیئت های سینه زنی ، کتاب های نوحه ، دعاها ، زیارت نامه ها ، سفره های ابوالفضل پارتی و حجره هایی که سالها و سالها وسالها فقه می خواند و آن هم درباره حقوق خواجه ، و تمییز میان حیض و نفاس و آن همه پیچیدگی های تکنولوﮋیک درباره طهارت و آداب بیت الخلاء و در برابر تنها تاتر ، کتاب های فلسفی ، آثار ادبی ، نثر نو ، شعر نو ، فکر نو ، بهترین قلم ها ، بهترین اندیشه های اجتماعی ، بهترین نبوغ های فکری و بهترین روح های انقلابی ، بهترین آگاهی ها ، و تمامی نسل نو ، بیدار ، متعهد و پیشرو در اختیار توده یا وابسته به آن و یا به هر حال در تغذیه آنچه او می پذیرد . خمس و زکات و نذر و نیاز در اختیار مذهب ، علوم جدید ، هنر ، ادبیات ، حرکت و کوشش های انقلابی و مترقی در قلمرو کمونیسم .

 

نهضت ملی

 

دهه اول پس از شهریور بیست ، اینچنین گذشت ، نهضت ملی آغاز شد و رهبری را جبهه ملی به دست گرفت ، شعار ، " ملی شدن نفت و طرد استعمار انگلیس " و هدف باز یافتن استقلال سیاسی ملت ، تحکیم مشروطیت و نیل به قانون ، آزادی ، حقوق بشر ، دمکراسی ، پیشرفت و پاک کردن همه آثار شومی که دوران بیست ساله بر جا گذاشته بود . اکنون در برابر جریان و قدرت سیاسی و فکری مارکسیسم یک جریان ملی و اصیل و مستقل در ایران آغاز شده است . گرچه همچون همیشه در متن این حرکت و پیشاپیش این نهضت ، چهره های صدیقی از روحانیت شیعه وجود داشت ، اما این چهره ها ، نماینده صداقت ، آگاهی و مسئولیت انسانی خویش بودند نه نماینده و سخنگوی حوزه . حوزه ، نسل جوان و تحصیل کرده خویش را در این بیست سال از دست داده بود ، زیرا اکثریت آنها جذب دانشگاه ، وزارت فرهنگ ، دادگستری ، اوقاف ، صنایع مستظرفه ، و دیگر سازمان های نوبنیاد دولتی ، حتی نیروی ارتش شده بودند و در نتیجه حوزه ای که پس از شهریور بیست تشکیل شده عبارت بود از نسل پیری که از پیش از کودتای 1299 به جای مانده بود و نوجوانانی که اکنون پس از آزادی از روستاها وارد حوزه شده بودند . و چنین ترکیبی در منحط تر کردن حوزه حتی از قبل کودتا موثر بود .

این بود که در چنین شرایط خطیر و خطرناکی که ملت ما و مذهب ما پس از جنگ و پس از شهریور بیست با آن مواجه بود ، حوزه سرخوش از موفقیت های محدود و سطحی و ظاهری که به دست آورده است در حصار بسته خویش غنود و در جهان و جهانبینی که عبارت از مثلث کوچکی بود میان نجف ، قم ، مشهد ، تمامی مسئولیتش حفظ وضع موجود بود و پیداست که چنین وجودی با چنین محتوایی نمی تواند در برابر عمیق ترین توطئه های استعمار و همچنین در برابر نیرومند ترین ایدئولوﮋی فلسفی و انقلابی و سیاسی و طبقاتی مانند حزب توده که تشکیلات منظم ، رهبری مشخص و در عین حال پشتیبانی نظامی و سیاسی ابرقدرت فاتح جهان را داشت مقاومت کند. در نتیجه استغاثه ملت را نشنید و اصیل ترین نهضت رهائی بخش ملت ما که می توانست عزت اسلام را در برابر هجوم امپریالیسم و استقلال اسلام را در برابر سلطه ایدئولوﮋی مارکسیسم سیانت کند ، از یاری روحانیت که در آن روز نیرو و ایمان توده را در قبضه قدرت خویش داشت بی نصیب ماند و راه ، مماشات با قدرت حاکم و سازش با وضع موجود را پیش گرفت ، به خیال اینکه به پاداش این سکوت ، قدرت حاکم ، زندگی  عبا بر سر کشیده بی درد و بی درد سرش را در دایره معبد و حجره اش حفظ خواهد کرد ، و در نتیجه نهضت ملی شکست خورد و دچار همان سرنوشتی شد که نهضت جنگل ، که نهضت خیابانی  و تلاش های بی ثمر مدرس تنها.

 

بیدار شدن اصحاب کهف

چون دیگر نقشه فکری و اجتماعی روحانیت در تسکین افکار ، تنها گذاشتن نهضت مردم و یا طرد اندیشه مارکسیستی ناچیز شد و قدرت مرکزی توانست دوران آشفتگی و ضعف پس از جنگ و انتقال قدرت را به سلامت بگذراند و بر نهضت ملی و هم حزب توده فائق آمد و خود تجدید نیرو کند ، آنچنان که سنت همه قدرت ها و ثروتمندان است و منطق سیاست ایجاب می کند ، عهد شکنی و ناسپاسی کرد ، و بالاخره در خرداد 42 با زشت ترین و اهانت بار ترین اتهام ، پیوند مماشات روحانیت و سلطنت ، که در شیعه 400 سال دوام داشت و در سنت 1400 سال و در مذهب همیشه ، و در اسلام هرگز ، گسست.

اینست که روحانیت شیعه نیز که به خاطر ادامه زندگی گیاهی خویش ، امرمعروف و نهی از منکر را از " رساله اش " و امامت و عدالت را از " رسالتش " برداشته نایب امام و پیرو پاپ شد و ذلت و بدعت جدایی از دین از سیساست را پذیرفت تا از بدی حادثات در امان ماند ، به اقتضای ناموس و تقدیر و سنت لا یتغیر الهی که " من اعان ظالما سلطه الله علیه " ، قربانی ظلمی شد که در نجات از مهلکه های خطیر با سخن یا سکوت و حضور یا غیبت خویش به یاریش شتافته بود.

روحانیت شیعه ، ثمره هزار سال جهاد و شهادت مستمر شیعی در تاریخ اسلام را با 400 سال سازش اخیرش با دستگاه ظلم بر باد داد اما سکوتش در این 40 سال از آن سازش 400 ساله اش ایمان برانداز تر بود. چهل سال از 1299 تا 1342 که همه چیز در ایمان و فرهنگ و زندگی و خلق و خوی ملت ما عوض شد و استعمار فرهنگی و روحی و فکری تا مغز استخوان مردم ما رسوخ کرد و از درون همه را پوچ و پوک ساخت ، آن هم چهل سالی که فرصت های عزیز بسیاری در آن مدت برای نجات و عزت ما به چنگ آمد و دریغا که از آن هم ، مارکسیسم بهره گرفت و در نتیجه مذهب از متن زندگی ما رفت و اسلام از وجدان مردم و شعور و روشنفکر ریشه کن گشت و ما آن شدیم که اکنون می بینیم و از این چهل سال ، سکوت 22 ساله اخیرش از شهریور 20 تا خرداد 42 از همه ناموجه تر و شومتر و وحشتناک تر است و از این 22 سال ، غفلت و عزلت و بی دردی و مسئولیتش و غیبتش از صحنه میان سال های شهریور 20 تا مرداد 32 از همه بد تر ، این 12 سالی که به بهانه استبداد نیز نبود ، اما هر لحظه اش فرصتی تعیین کننده و سرنوشت ساز بود ، سال هایی که حتی بسیاری از کشیشان بی درد کاتولیک و روحانیون بی بوی بودائی و مرتاضان " خودکش " هند و چین به میدان آمده بودند ، در راه اصلاح خرافات  منحط و مترقی نمودن بینش و حرکت بخشیدن به روح مذهبی خویش ، گام برمی داشتند و یا ملت های خود را در کار بیداری و تلاش های اصلاحی و انقلابی و آزادی بخش علیه جهل و رکود و رﮋیم های استبدادی و نظام های ضد مردمی و فاسد و قدرت های استعماری یاری می کردند و در جامعه های اسلامی نیز علمای اهل سنت ، که همیشه از چشم شیعه متهم به بسته بودن باب اجتهادشان در دین و وابسته بودن به رﮋیم های حاکم در دنیا بوده اند ، از فرصت های بی نظیر جنگ جهانی و " مشغول شدن ظالمین به ظالمین "   و به بیچارگی قدرت های استعمارگر انگلیس و فرانسه و ایتالیا و هلند و پرتغال و اسپانیا که هریک قطعه ای از میهن مقدس ایمان و ملت راستین اسلام را دزدیده بود و بیش و کم در راه " به خود آمدن " مردم مسلمان و " کشف مجدد اسلام " و تکان خویش و تکانیدن روح و اندیشه و ایمان جامعه خویش از گرد و خاک و خس و خاشاک تاریخ بهره گرفتند و حضور اسلام را در صحنه زندگی انسان و سازندگی زمان و تضاد جبهه ها و نیروها و تنازع مکاتب و عقاید تجدید کردند ، اما شگفتا! روحانیت شیعه که وارث پیامبر وار مذهب " رهبری " و " تمدن " و شمشیر " دودم " و آگاهی و آزادی و برابری مجسم و انقلابی مطلق و روح شعله ور توفنده طوفان جهان و خون روشنگر جوشنده آفتاب شهادت و نایب امام " کتاب " و  "ترازو "  و"  آهن " و حامل لوای طغیان توحید علیه طاغوت و مسئول " محرم سازی همه ماه و عاشورا سازی همه روز و کربلا سازی همه خاک " و سرفرازی "  امر" و سرکش " نهی " است ، عبا بر سر کشید و در " سعی و هروله "  میان  " بازار سربسته " و " حجره دربسته " و تنگنای جان شناه و گودی رزق یا زرق " محرابه " یا " محراب " هایی قتلگاه قیام امام حسین و یاد آور شهادتگاه علی ! ...

 

والسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 13:7  توسط محمد  |