روزي از روزها ، شبي از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما مي خواهم هرچهبيش تر بروم تا هرچه دورتر بيفتم تاهرچه ديرتر بيفتم هرچه دورترو ديرتربميرم نمي خواهم حتي يک گام يا يک لحظه پيش از آنکه مي توانسته ام بروم وبمانم افتاده باشم و جان داده باشم.......
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:46 توسط محمد
|
درباره
همواره روحي مهاجر باش به سوي مبدا به سوي انجا که بتواني انسان تر باشي و از انچه که هستي و هستند فاصله بگيري اين رسالت دائمي توست...